تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!

می خوام بزگ شدم فاحشه بشم!!!!!!!!!!!!!!

یه روز معلم دبستان سر كلاس از بچه ها می پرسه :وقتی بزرگ شدین میخواین چی كاره بشین؟

هر كس یه جوابی داد.یكی معلم .یكی مهندس.یكی دكتر.

نوبت رسید به مریم.مریم خیلی جدی گفت:وقتی بزرگ شدم می خوام فاحشه بشم.چون خیلی شغل خوبیه.آخه همسایه روروی ما یه خانمی كه همه مردا بهش احترام میزارن و تو كوچه بهش سلام میدن.حتی كمكش هم میكنن.تازه یه عالمه ماشین داره و هر شب یه مرد جدید با یه ماشین گرون میاد دنبالش.حتما یه عالمه راننده هم داره.اون زیاد پول در میاره .وقتی از بابا پرسیدم اون چی كارست ؟ گفت اون یه فاحشه ست.تازه یه روز دیدم بابا از خونه اون خانومه اومد بیرون .وقتی گفتم چی كار میكردی؟گفت یه جلسه كاری داشتیم.پس فاحشه شغل خوبیه چون به مهندسی هم  مربوطه.یه روز از خونش صدای میومد از بابا پرسیدم چی شده گفت تولد خانومه همسایست.پس اون خیلی آدم مهمیه چون بابا تولد مامان همیشه یادش میره.تازه اون همیشه تمیز و آرایش كردست ولی مامان همیشه نامرتبه.پس من هم تصمیم گرفتم بزرگ شدم فاحشه بشم چون شغل خوبیه.!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:59  توسط ازاده  | 

دنیای کثیف ما!!!!!!

 

هرچه شيشه عينکم را تميزتر می کنم دنيا را کثيف تر می بينم !!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:50  توسط ازاده  | 

1+1

 

در همکاری بین انسانها همواره 1+1مساوی 2 نیست.!!!!!!!

اگر یکدیگر را خنثی کنیم می تواند صفر باشد!!!!!!!!

اگر یکدیگر را یاری کنیم می تواند دو باشد!!!!!!!!

اگر به نیروی عظیم درون انسان ها پی ببریم می تواند بی نهایت باشد!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 10:2  توسط ازاده  | 

مادر زن!!!!!!!!!!!!

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى که دامادهايش به او دارند را ارزيابى کند.

يکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
 
دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسيد.
 
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
 
امّا داماد از جايش تکان نخورد.


او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.
 
همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.

فردا صبح يک ماشين بى‌ام‌و کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 15:28  توسط ازاده  | 

گوز!!!!!!!!!!!

 

نوزادی را دیدم که از گریه کبود بود!!!!!!

پرسیدم دردش چیست

گفت: خالی کردن باد معده را بلد نیست!!!!!!!!

از نفخ عربده میزد...

کاش من

درد و دل کردن

خالی کردن باد افتاده در سر را

بلد بودم

آنوقت اینهمه عربده برجا نمی ماند!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:20  توسط ازاده  | 

!!!!!!!!؟؟

 

عدو چو تیغ کشد ، من ســـپر بیندازم

که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست!!!!!!!!!!!!

  
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:18  توسط ازاده  | 

زندگی من!!!!!!!دوست!!!!!!!دشمن!!!!!!!(ارسالی از سایه ایرانی)

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

!!!!!!!!!!!اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:26  توسط ازاده  | 

دست خالی و خواستن!!!!!!!!!؟

 

د ر یا محکم به سینه ی عقیم خود می کوبد

زیرا  گلهایی ندارد تا تقدیم ماه کند.

"تاگور"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:12  توسط ازاده  | 

پدرم روزت مبارک!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 21:15  توسط ازاده  | 

چرا می گویند ماه عســل ؟!

 

پرشین وی - تا به حال به این فکر کردید که چرا به ماه عسل میگویند ماه عسل و چیز دیگری نمی گویند . ما بر آن شدیم که جواب این سئوال را برایتان پیدا کنیم که از این قرار است .

در كشور بابل در چهار هزار سال پیش رسمی وجود داشته است كه بر اساس آن یك ماه پس از مراسم عروسی ، پدر عروس برای دامادش یك نوع نوشیدنی شیرین كه از عسل درست شده بود تهیه می كرده ، آنها این ماه را ماه عسل می گفتند . امروزه این اصطلاح را برای ماه نخست ازدواج بكار میبرند.!!!!!!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط ازاده  |