خداحافظ!!!!!!!!!!
خورشید
تاب ِ نتابیدن ندارد
در آسمانی اگر غروب کرد
یعنی در آسمان دیگری طول کرده است
خداحافظ
آسمان ِ !!!!!!!
خورشید
تاب ِ نتابیدن ندارد
در آسمانی اگر غروب کرد
یعنی در آسمان دیگری طول کرده است
خداحافظ
آسمان ِ !!!!!!!
یه روز معلم دبستان سر كلاس از بچه ها می پرسه :وقتی بزرگ شدین میخواین چی كاره بشین؟
هر كس یه جوابی داد.یكی معلم .یكی مهندس.یكی دكتر.
نوبت رسید به مریم.مریم خیلی جدی گفت:وقتی بزرگ شدم می خوام فاحشه بشم.چون خیلی شغل خوبیه.آخه همسایه روروی ما یه خانمی كه همه مردا بهش احترام میزارن و تو كوچه بهش سلام میدن.حتی كمكش هم میكنن.تازه یه عالمه ماشین داره و هر شب یه مرد جدید با یه ماشین گرون میاد دنبالش.حتما یه عالمه راننده هم داره.اون زیاد پول در میاره .وقتی از بابا پرسیدم اون چی كارست ؟ گفت اون یه فاحشه ست.تازه یه روز دیدم بابا از خونه اون خانومه اومد بیرون .وقتی گفتم چی كار میكردی؟گفت یه جلسه كاری داشتیم.پس فاحشه شغل خوبیه چون به مهندسی هم مربوطه.یه روز از خونش صدای میومد از بابا پرسیدم چی شده گفت تولد خانومه همسایست.پس اون خیلی آدم مهمیه چون بابا تولد مامان همیشه یادش میره.تازه اون همیشه تمیز و آرایش كردست ولی مامان همیشه نامرتبه.پس من هم تصمیم گرفتم بزرگ شدم فاحشه بشم چون شغل خوبیه.!!!!!!!!!!!!
هرچه شيشه عينکم را تميزتر می کنم دنيا را کثيف تر می بينم !!!!!!!!!
در همکاری بین انسانها همواره 1+1مساوی 2 نیست.!!!!!!!
اگر یکدیگر را خنثی کنیم می تواند صفر باشد!!!!!!!!
اگر یکدیگر را یاری کنیم می تواند دو باشد!!!!!!!!
اگر به نیروی عظیم درون انسان ها پی ببریم می تواند بی نهایت باشد!!!!!!!!
او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.
همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بىامو کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت
نوزادی را دیدم که از گریه کبود بود!!!!!!
پرسیدم دردش چیست
گفت: خالی کردن باد معده را بلد نیست!!!!!!!!
از نفخ عربده میزد...
کاش من
درد و دل کردن
خالی کردن باد افتاده در سر را
بلد بودم
آنوقت اینهمه عربده برجا نمی ماند!!!!!!!!
عدو چو تیغ کشد ، من ســـپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست!!!!!!!!!!!!
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
!!!!!!!!!!!اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
د ر یا محکم به سینه ی عقیم خود می کوبد
زیرا گلهایی ندارد تا تقدیم ماه کند.
"تاگور"